على بن حسين واعظ كاشفى
مقدمه مصحح 13
رشحات عين الحيات ( فارسي )
كه مستقيما زير نظر او اداره مىشد ، يك دوره نسبتا طولانى كه با آرامش و رفاه و امنيت و آسايش توأم بود و با علاقه تامى كه شاهرخ و فرزندانش به عمران و آبادى كشور و تربيت هنرمندان و رعايت جانب علماء و دانشمندان و آسايش عموم داشتند ، اوضاع اجتماع آن حدود تقريبا به حال عادى برگشت و مدتى دراز مردم توانستند سر راحت بر بستر استراحت بگذارند . بعد از مرگ شاهرخ ، دولت و حكومت سلاله تيمورى بسرعت رو بزوال و انقراض گذاشت و جز سلطان ابو سعيد كه چند سالى بر قسمت عمده متصرفات تيمورى مخصوصا ممالك شرقى سلطنت داشت و خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود ، ديگر كسى از بازماندگان تيمور نتوانست كارى از پيش ببرد و اگرچه دو دربار كوچك هرات و سمرقند رواج و رونقى داشت اما قدرت سياسى خانواده تيمورى بر اثر قيام مدعيان شرق و غرب و نفاق داخلى به سراشيب زوال و نيستى افتاد و حكومت سلطان حسين ميرزا بايقرا در هرات در اواخر قرن نهم و دهه اول قرن دهم آخرين بارقه حياتى بود كه جستن كرد و خاموش شد و با خاموشى آن ، دولت تيمورى و دوران طلائى شعر و هنر و صنايع ظريفه دربار هرات در پردهء از سياهى و تاريكى فرورفت . 5 - خصال شاهرخ : ميرزا شاهرخ بر خلاف پدر ، شاهى صلحدوست و سليم النفس و نيكوكردار بود و در مدت سلطنت نسبتا طولانى خود هيچگاه باعمال فظيعى از قبيل قتل عام يك شهر و زنده به گور كردن اسيران و كله منار ساختن از سر كشتگان دست نزده است ، تا وقتى كه امكان داشت مشكلى و اختلافى به صلح و ملايمت فيصله پذيرد ، به جنگ و ستيز اقدام نمىكرد ، فطرتا مردى باگذشت و سليم - الصدر و بخشنده و جوانمرد بود حتى در سفرهاى جنگى تيمور كه همراه او